شعر لري را با احساس مي خواند و صداي بم و خش دارش دلنشين
 
سادگي خويش را و عشق ديرينه و چند ساله اش را در اهنگ هايش فرياد مي
 
كشد
 
گلي بنگ پسيني عاشقم كه   ........
 
نگاري نازنيني عاشقم كه..........
 
يكي چي پازن مهسه و ملوسي عاشقم كه.....
 
و خنده دلنشيني عاشقم كه....
 
عزيزم زلفت دهسه چويلم.....
 
بيو تيم نازليمي بيو سالارمالمي.....
 
دلم ايخو تيت پيغمبرم بو
 
دلت هر لحظه قبله باورم بو...
 
و اوج شعر در بيت آخركه ميگه.....
 
دلم ايخو كه وقت جون سپردن
 
دو دست مخمليت زير سرم بو


نوشته شده توسط تنهاي تنها | ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۲۶:۰۶ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

چشمانت
 
همچون فنجان قهوه
 
هر شب مرا بي خواب ميكند!


نوشته شده توسط تنهاي تنها | ۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۰:۵۲ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
 
دوباره اين دل ديوونه واست دل تنگه
 
وقت از تو خوندن ستاره آرزوهام
 
اسم تو براي من قشنگ ترين آهنگه
 
تويي كه عشق مو از نگاه من مي خوني
 
تويي كه تو تپش ترانه هام پنهوني
 
تويي كه هم نفس هميشه ي آوازي
 
تويي كه آخر قصه ي منو مي دوني
 
با يه چشمك دوباره
 
منو زنده كن ستاره
 
نذار از نفس بيفتم
 
تويي تنها راه و چاره
 
آي ستاره آي ستاره
 
بي تو شب نوري نداره
 
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره
 


نوشته شده توسط تنهاي تنها | ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۱۲:۲۱ | آرشيو نظرات (1) | ادامه مطلب

اسب تازي شده مجروح به زير پالان
 
طوق زرين همه بر گردن خر مي بينم!
 
 
 


نوشته شده توسط تنهاي تنها | ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۰۸:۰۶ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

مرا تلنگر يادت بس
 
تا گيتار غزلي بر دارم
 
و زير پنجره ي ماه بر نيامده
 
تا سحر بنوازم.....!
 
م.آتشي


نوشته شده توسط تنهاي تنها | ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۲۹:۲۹ | آرشيو نظرات (4) | ادامه مطلب

[ ۱ ]

تمام حقوق متعلق به لربلاگ ميباشد